ميرزا خانلرخان
167
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
دوشنبهء شانزدهم . صبح برخاسته قدرى زنيان با نبات صفوف « 1 » كرده به حمام رفتم . رنگ و حنا بسته خوابيدم . خيلى كسل بودم . وقت نهار منزل آمدم . ميرزا محمد على منشىباشى ، آقا عبد الكريم ناظر ، ميرزا محمد خان كاشى آمدند ، مدتى بودند رفتند . آقا عبد الكريم سه قطعه كبك با دو نان شيرمال فرستاد . براى نقل و مكان فردا شب نگاه داشتم . نهار ، پنير و سكنجبين و نعناع خورده خوابيدم . عصر برخاستم حالم بهترك بود . به حرم مشرف شدم ، نماز كرده رفتم تلگرافخانه . تلگرافى از ميرزا سليم رسيده بود به سرتيپ كه از من اذن بگيرد شاهزاده خانم به مشهد بيايند . جواب دادم ، فردا به قائن مىروم و معلوم نيست از آنجا به كجا خواهم رفت ، به سيستان و افغانستان احتمال مىرود . اگر به مشهد برگشتم تكليف را مىگويم حالا آمدن آنها بيمعنى است . البته نيايند . دويست تومان پول خانه را هم به سرتيپ دادم ، برات تجارتى براى شما فرستاد . خانه را بخر ، قباله بگير ، با خانه به تصرف حسين بدهيد . تلگرافى هم به مخبر الدوله كردم كه قبوض مواجب هذه السنه اودئيل را ديروز با چاپار فرستادم . ماهى بيست تومان ماهانهء خانه را بدهند قبض به مهر حسين بگيرند . از آنجا رفتم منزل متولىباشى خداحافظ براى سفر قائن كرده ، مغرب به منزل آمدم . سهشنبهء هفدهم . از صبح تا شام منتظر بودم حاجى كاظم خان بيايد قرار رفتن قاين را بدهيم . هيچ از منزل بيرون نرفتم . درد دلى كه چند روز بود عارض شده ، امروز شدت كرد . ميرزا عليرضاى طبيب آمد . دواى قى داد . تخم شبيت ، تخم ترب ، سكنجبين ، آب گرم خوردم اثر كاملى نكرد . همان دوا قى شد . عصر درد دل شدت كرد . شب باز دواى قى خوردم . قى كردم . قدرى آسوده شده خوابيدم . امروز جناب متولىباشى تعليقه نوشتند كه دو هزار و هفتصد تومان از مال الاجارهء موقوفه ، نزد عماد الملك حاكم طبس مانده است و نايب اكبر كه محصل اوست معطل كرده است . او را بگيرم .
--> ( 1 ) - صفوف بر وزن وصول . ظاهرا آن را جمع صاف آورده است .